روبرتو کاریفی- شاعر ایتالیایی
---------------
اشیا فراموش نمیکنند
اشیا حافظهی خوبی دارند
این پنجره
که پناهمان می داد با کرکره های بسته اش
و تنها باریکه ای از نور به درون می بخشید
تا بوسه بر گونه ات زند،
هنوز به یادمان دارد.
کسی چه میداند شاید هراس را هم دیده.
کسی چه میداند شاید گریه هم سرداده.
اما ما در اشیا زندگی میکنیم.
آن ها حرف میزنند پشت سر ما
مخصوصا اگر دستی پنهان
چراغی روشن کند.
کسی چه می داند شاید اشیا گریه هم می کنند
شاید این سرما اندوه خاطرات گذشته شان باشد
به خاطر داری اتاق؟
چگونه من و تو به انتظارش می نشستیم؟
و تو ، دفتر کهنه
تو، پنجره، صندلی
خطوط تن او را به یاد دارید؟
و تو ای بالکن، که چون من آویزانی میان آسمان و زمین
تو هم بیهوده به انتظار او نشسته ای؟
----------------------------------
این شعر رو در اسباب کشی پیدا کردم توی یه دفتری نوشته شده بود با دست خط بابا. بسیار خوشم اومد و بدون اجازه ی ایشون اینجا گذاشتمش.
۱ نظر:
هم دست شما درد نکنه ، هم بابا و هم
جناب روبرتو کاریفی.
قسم به همین دیروقتِ شب که آدم زنده
می شه شعرهای زیبا رو که می خونه.
ارسال یک نظر