۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

بوسه

به نمک سود

اینهمه ستاره
......در آسمان
.......به چه کار من می آیند؟

من که زمینی ام

تو بچینشان
بگذاردانه دانه میان اینهمه دو نقطه که برایت میفرستم
: : : : : : : :

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

تعریف

به شیرین خاتون
بی آنکه دیده باشمش


ته ذهنم
تعریف من از نهایت زیبایی
نه شکل بهاراست،
نه ستاره و نه غروب

حرکت انگشتان توست
قوسی ست که در هوا ترسیم میکنی
هنگامی که خم شده ای تا از زمین چیزی برداری

سرفه ی توست

حالت صورتت
که جمع می شود بعد از خوردن لیمو ترش

به هم مالیدن لبهایت
بعد از زدن رژ

حالت صورت توست
وقتی با موچین تراشه ای کوچک از انگشتت در میاوری
شبیه وقتی میشوی که بادام تلخی خورده باشی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

رسالت دو نفر

از این چیزهای کوچیک هست که صدا رو ضبط میکنه؟ خب؟ از اون با کیفیت خوب هاش! کاش یه نفر از اونها داشت تو تهران. یه روز واسه م صدا ضبط میکرد. همینجوری تو خیابون انقلاب قدم میزد و صدای محیط رو ضبط میکرد. از چهار راه ولی عصر میرفت تا دانشگاه تهران. بعد برمیگشت، وسط راه مینشست تو اون کافی شاپ سپید و سیاه. بعد میومد چهار راه ولی عصر ، میرفت از ولی عصر بالا، طالقانی رو رد میکرد میرفت بالا. میدون ولی عصر. کنار اون تاکسی هایی که داد میزنن برای مسافر وایمیستاد.... رسالت دو نفر.... رسالت دو نفر ....

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

مرثیه

تماس گرفتم با موبایل شبنم در ایران که درگذشت برادرش رو تسلیت بگم. برادرش توی یه شهری تو همین انگلیس زندگی میکرد... من نمیشناختم برادرش رو. خود شبنم رو هم یه بار بیشتر تو ایران ندیده بودم... دوستان مشترک داریم....

آیدین فکر کردم زنگ زدی از انگلیس بگی که دروغه.... بگی دروغ بوده همه چی... نمرده برادرم....
های های گریه ی شبنم
گریه ی بی صدای من پشت تلفن

بهشت زهرا بودیم، من دوازده سالم بود. درست بیست سال پیش. عموی من اون موقع زنده بود. با زن عموم تازه نامزد کرده بودند. عموم آروم اشک میریخت سر قبر مادربزرگم. زن عموم عموم رو بغل کرده بود و با صدای بلند گریه میکرد. هیچوقت مادربزرگم رو ندیده بود. عموم زن عموم رو دلداری میداد...

ادینبرا بودم، سه سال پیش فکر کنم. از دوستان خانوادگیمون یه نفر تو تبریز فوت میکنه. یه خانمی. من زنگ زدم به شوهرش تسلیت بگم. بی اختیار گریه میکردم. شوهرش میگفت گریه نکن. بعد از مدتی خودش هم به گریه افتاد. خدافظی کردم. "نون" کنارم بود. من به نقطه ی دوری خیره شده بودم و مبهوت. فقط گفتم چه بی اعتباره زندگی. همین. دقیقا مثه وقتی که بابام این جمله رو گفته بود. نون بغلم کرد و های های گریه کرد... نون نمیشناخت اون کسی رو که مرده بود....

نون، بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت. چقدر تو این موقعیت میخواستم که کنارم بودی...

شبنم میگه از دیروز هی میره رو فیس بوک برادرش، چک میکنه ببینه آپدیت شده یا نه. به امید اینکه خبر مرگش دروغ باشه، منتظره برادرش بیاد فیس بوکش رو آپدیت کنه....
های های گریه ی شبنم
های های گریه ی من

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

به نون

این سو
دست همیشگی تو
به انتظار بود

و آنسو
دستان گذرای بی شمار دیگران

و من هی دست دست کردم

۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

...

با یاسین عزیزم


این روزها
صحبتی در گوشی ام
به کمتر کسی مربوط می شوم

۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

ضرب نه! جمع و تفریق

می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت

(فروغ)

الهی من قربون فروغ گل برم. چرا در ضرب حالا؟ جمع و تفریقش درسته. اما صفر در هر چیزی ضرب بشه مضمحلش میکنه که.گرچه اگر کلمه ی ضرب رو از شعر دربیاریم وزن شعر دچار نقصان میشه. ممممم چی میشه گذاشت پس؟

مثلا
می توان چون صفر در هر کسری و جمعی
حاصلی پیوسته یکسان داشت

البته اینجا کسر یعنی کسر کردن و نه به معنی fraction

پس فردا سالروز هجرتشه.کاش زنده بود.